فارسیویرایش

ریشه لغتویرایش

  • عربی

آوایشویرایش

  • /خَطّ/

  اسمویرایش

خط

  1. اثر و نشانه قلم بر کاغذ و غیره.
  2. ردیف، صف، نوشته، نویسندگی، فرمان.
  3. کنایه از: موی صورت که تازه در آمده.
  4. فاصله بین دو نقطه (ریاضی)
  5. مسیر ویژه رفت و آمد پیوسته یک یا چند وسیله نقلیه.
  6. خوشنویسی ،بطور مثال خطوط ششگانه ابن مقله و خطوط #چهارده‌گانه سبحان.
  7. مرام، مسلک.
  8. دستگاه انتقال یا جابه جایی چیزی در مسیر یا منطقه‌ای مشخص به وسیله لوله‌ها، سیم‌ها و مانند آن‌ها: خط گاز، خط لوله.

  مثال‌هاویرایش

  1. خط و نشان کشیدن، تهدید کردن.
  2. خط بر آب دادن: ناپایدار و از بین رفتنی.
  3. خط خرچنگ قورباغه: شیوه نوشتن ناشیانه، ناهموار و بد.
  4. در خط بودن: در امان بودن، تحت حضانت بودن.

––––

برگردان‌هاویرایش

منابعویرایش

  • فرهنگ لغت معین