انگلیسیویرایش

آوایشویرایش

فعلویرایش

abandon (سوم شخص مفرد از حال ساده abandons, حال استمراری abandoning, گذشته ساده و اسم مفعولی abandoned)

  1. (با مفعول)

متروکیدن، رها کردن کنترل چیزی، واگذار کردن، تسلیم شدن، دست کشیدن

  1. (با مفعول)
  2. ترک کردن، کسی را تنها رها کردن، پشت سر گذاشتن.
    Many baby girls have been abandoned on the streets of Beijing everyday.
    روزانه بسیاری از نوزادان چینی در خیابان‌های پکن سر راه گذاشته می‌شوند.
  3. (کم کاربرد، با مفعول)

اخراج کردن، بیرون کردن، خارج کردن، افکندن

  1. چشم پوشی از ادعای مالکیت چیزی در برابر بیمه کننده.
هم معنیویرایش
عبارت‌های گرفته شدهویرایش
عبارت‌های مرتبطویرایش
برگردان در دیگر زبان‌هاویرایش

اسمویرایش

abandon (جمع abandons)

  1. رها کردن همه چیز و پیوستن به جهان طبیعت، آزادی از بندهای زندگی ماشینی و ابزارهای ساخت انسان، آسودگی، بی بند و باری
هم معنیویرایش
ترجمه‌هاویرایش

قیدویرایش

abandon (نسبی more abandon, عالی most abandon)

  1. (منسوخ, غیر قابل مقایسه) با آزادی، به تمامی.

فرانسویویرایش

آوایشویرایش

اسمویرایش

abandon خطای لوآ در پودمان:links/templates در خط 49: The parameter "1" is required.. (جمع abandons)

  1. واگذاری، رها سازی
  2. رها سازی، ترک
  3. (ناشمردنی)

نادیده گیری (به طور کامل)

  1. ، صرف نظر

عبارت‌های گرفته شدهویرایش

رومانیاییویرایش

ریشه‌شناسیویرایش

  1. از واژهٔ فرانسوی abandon

اسمویرایش

الگو:ro-noun

  1. واگذاری، رها کردن، صرف نظر
  2. ادامه ندادن (یک رفتار، عادت و ...)