(عَ رَ)

فارسیویرایش

ریشه‌شناسیویرایش

اسمویرایش

  1. مایعی که از تقطیر جوشاندة برخی ازگیاهان مانند بیدمشک، کاسنی و... به دست می‌آید.
  2. نوشابة الکل دار که از تقطیر کشمش، انگور و... به دست می‌آید.
  3. مایعی مرکب از: آب، نمک، اوره و... که از غده‌های زیرپوستی ترشح می‌شود. ~ کسی را در آوردن کنایه از: کسی را خسته و فرسوده کردن.

منابعویرایش

  • فرهنگ لغت معین

(عِ رْ)

ریشه‌شناسیویرایش

اسمویرایش

  1. رگ. بصورت ال+ رق معرب شده و به عرق در زبان عربی تبدیل شده است.
  2. اصل، ریشه. رگ به معنی شریان، رگ خون، نژاد، گروه خونی، غیرت، و تعصب نیز می‌باشد. در فارسی ارق (عرق ملی)

یعنی رگ ملی یا غیرت ملی. عرق به معنی آبی که در گرمای شدیداز بدن خارج می‌شود عرق «ارق» می‌گویند که این کلمه نیز از رگ ریشه گرفته است. رق=ال+ رق. عرق به معنی گرفتن بخار و عصاره نیز ریشه در همین کلمه دارد. مانندعرق نعنا

عرق را به ارق ارتباط ندهیم، حتی اگر ارتباط داشته باشد! مفهوم ارق را در اولین احساس، با مایع دفع سموم بدن تلفیق نکنیم!

جمعویرایش

  1. اعراق و عرو

قیدویرایش

ارقی (عرقی)

منابعویرایش

  • فرهنگ لغت معین

برگردان‌هاویرایش

ایتالیایی

اسمویرایش

sudore

انگلیسی
transudation