فارسیویرایش

ریشه‌شناسیویرایش

  • پیش هند و ایرانی

آوایشویرایش

  • [قارِن]

  اسمویرایش

قارن

  1. سردار نوذر و مرزبان ری در شاهنامه که در محاصره دهستان توسط سپاه توران، ۳ شبانه روز مقاومت نمود، اما شب دوم جنگ، قارن پیش نوذر آمد و اجازه خواست تا به پارس برود و از شبستان شاهی محافظت نماید ولی شاه ایران راضی نشد و به قارن چنین گفت:
    بدو گفت نوذر که این رای نیست ..... سپه را چون تو لشکر آرای نیست

آذریویرایش

  صفتویرایش

  1. قارن به معنی شکم به‌ویژه شکم برآمده است.
    کسی که شکم‌گنده یا شکم باد کرده‌ای داشته باشد اصطلاحا قارن گفته می‌شود و با این اوصاف ممکن است قارن‌های شاهنامه چنین ویژه‌گی‌هایی داشته‌اند که قارن نامیده شده‌اند‌.

واژه‌های مشتق‌شدهویرایش

  • قارن‌ رزم‌زن
  • قارن کاوگان

منابعویرایش