انگلیسیویرایش

آوایشویرایش

اسمویرایش

fault (جمع faults)

  1. خطا، اشتباه
  2. عیب، آنچه فرد یا چیزی را از کامل بودن دور کند.
  3. تقصیر، گناه
  4. گسل، شکستگی در زمین که در راستای آن می‌توان جابجایی داشت.
  5. (برق) یک اتصال غیرعادی در مدار
  6. (تنیس) یک سرویس غیرقانونی در بازی

عبارت‌های گرفته شدهویرایش

فعلویرایش

  • (با مفعول) اعتراض کردن، ایراد گرفتن، پیدا کردن ایرادهای دیگری
  • (زمین شناسی، بدون مفعول) شکسته شدن، شکافتن
  • (بدون مفعول) اشتباه کردن، خطا کردن
  • (رایانه، بدون مفعول) بالا نیامدن یک صفحه، یک صفحه باز شود درحالی که اطلاعات آن بارگذاری نشده باشد.

فرانسویویرایش

فعلویرایش

  1. (صورت منسوخ شده) faut