(~.)

فارسیویرایش

ریشه‌شناسیویرایش

حرفویرایش

در آغاز لفظ جلاله (الله)

  1. برای قسم به کار رود.

منابعویرایش

  • فرهنگ لغت معین

(~.)

ریشه‌شناسیویرایش

(حر رب، عطف)

  1. حرف عطف است و آن دو کلمه یا دو جمله را به هم پیوند دهد و آن به معانی ذیل آید:

(معیت و مصاحبت)

  1. با.

(حالیه)

  1. حال آن که، در صورتی که.
  2. با آن که با وجودی که.

منابعویرایش

  • فرهنگ لغت معین

(واو معدوله)

  1. از نظر دستوری واوی است که در عهد ما نوشته می‌شود ولی خوانده نمی‌شود: خواب، خواهش، خویش، خویشتن. اما در زمان قدیم آ ن را تلفظ می‌کردند و چون در هنگام تلفظ از ضمه به فتحه عدول می‌کردند آن را واو معدوله نامیده‌اند. لازم به توضیح است که همیشه پیش از واو معدوله حرف «خ» و بعد از آن یکی از حروف «د، ر، ز، س، ش، ن، و، ه، ی» واقع می‌شود.

منابعویرایش

  • فرهنگ لغت معین

(وَ)

حرفویرایش

اض.)

  1. مقابله را رساند، مقابل، برابر.

منابعویرایش

  • فرهنگ لغت معین

حرفویرایش

  1. سی امین حرف از الفبای فارسی که در حساب ابجد برابر با عدد ۶ می‌باشد.

منابعویرایش

  • فرهنگ لغت معین

(~.)

قیدویرایش

  1. خاصه، مخصوصاً.

منابعویرایش

  • فرهنگ لغت معین

file:Flag of Iran.svg|40px]] [[فارسی

 حرف

  1. حرف سی ام از الفبای فارسی

 حرف ربط

  1. حرف ربطی که دو کلمه یا دو جمله را بیکدیگر پیوند دهد.

 ضمیر

  1. مخفف او
  1. مثال:«ورا دیدم.»

file:Flag of Saudi Arabia.svg|40px]] [[عربی‌

 حرف

  1. حرف بیست و هفتم از حروف عربی‌

 حرف ربط

  1. حرف ربطی که دو کلمه یا دو جمله را بیکدیگر پیوند دهد.

file:Flag of Afghanistan.svg|40px]] [[پشتو

 حرف

  1. حرف سی‌ و هشتم از الفبای پشتو

file:Flag of Pakistan.svg|40px]] [[اردو

 حرف

  1. حرف سی‌ و سوم از اردو

 حرف ربط

  1. حرف ربطی که دو کلمه یا دو جمله را بیکدیگر پیوند دهد.

برگردان‌هاویرایش

ایتالیایی

حرف ربطویرایش

e