انگلیسیویرایش

ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ تراشکاری دارد

ریشه‌شناسیویرایش

گرفته شده از واژهٔ turnen در انگلیسی میانه، از turnian و tyrnan در انگلیسی باستان به معنی گرداندان، چرخاندن، از torner در فرانسوی باستان و هر دو گرفته شده از واژهٔ لاتین tornāre، آمده از واژهٔ τόρνος در یونانی باستان به معنی ابزاری برای کشیدن دایره. معنی واژهٔ throw را ببینید.

آوایشویرایش

  1. n|-ɜː(r)
  2. n

فعلویرایش

turn (سوم شخص مفرد از حال ساده turns, حال استمراری turning, گذشته ساده و اسم مفعولی turned)

  1. (فعل لازم) گردش یک جسم یا شخص پیرامون محوری که از خود آن رد می‌شود، گردش به صورت درجا.
    the Earth turns
    گردش زمین به دور خودش
  2. (با مفعول)

دگرگونی راستا یا سو (جهت)

  1. .
    Turn the knob clockwise.
    دستگیره را ساعتگرد بچرخان
  2. (فعل لازم) تغییر در مسیر جابجایی، پیچش (در مسیر جابجایی)
  3. .
    Turn right here.
    همین جا بپیچ
  4. (با مفعول)

جای دادن چیزی با تاه کردن آن (یک یا چند لایه تاه کردن چیزی)

  1. .
    Turn the bed covers.
  2. (با مفعول)

شدن (آغاز به چیزی شدن)

  1. .
    The leaves turn brown in autumn.
    برگ‌ها در پاییز قهوه‌ای می‌شود.
    When I asked him for the money, he turned nasty.
    هنگامی که به او دربارهٔ پول گفتم، (رفتار و گفتارش)
  2. بی ادبانه شد.
  3. (فعل لازم) دگرگون ساختن، چیزی را از ریشه تغییر دادن.
    Midas made everything turn to gold.
    (شاه)
  4. میداس همه چیز را به طلا تبدیل می‌کرد.
    He turned into a monster every full moon.
    هرگاه قرص ماه کامل بود او به یک هیولا تبدیل می‌شد.
  5. تبدیل چیزی یا موقعیتی به خلاف روند معمول یا مورد انتظار (خلاف جریان)
  6. ، طغیان کردن
    The prisoners turned on the warden.
    زندانی‌ها نگهبان شده بودند
  7. گشت در برابر ماشین تراش، شکل دادن به چیزی با چرخاندن آن به دور خودش در برابر یک ابزار تراش و تماس‌های اندک با این ابزار.
    She turned the table legs with care and precision.
    او پایه‌های میز را به دقت تراش داد.
  8. (فعل لازم) ترش شدن یا خراب شدن چیزی، بد شدن.
    This milk has turned; it smells awful.
    شیر ترش شده، بوی بدی می‌دهد.
  9. (بدون مفعول، درختان)

تغییر رنگ برگ گیاهان در پاییز.

  1. The hillside behind our house isn't generally much to look at, but once all the trees turn it's gorgeous.
    تپهٔ پشت خانهٔ ما در مجموع چیز زیادی برای تماشا ندارد اما هنگامی که برگ درختان زرد می‌شود، زیبا می‌شود.
  2. (بیشتر همراه با over)

کامل کردن، تمام کردن.

  1. They say they can turn the parts in two days.
    آن‌ها می‌گویند می‌توانند بخش‌ها را در دو روز تمام کنند.
  2. (بازی کریکت، با مفعول)

برای کسی که توپ را دارد، پرتاب توپ به صورت کج (یک وری)

  1. (بدون کاربرد)
  2. تغییر رویکرد، تغییر در روش کار.
  3. And they made a calfe in those dayes, and offered sacrifice unto the ymage, and reioysed in the workes of theyr awne hondes. Then God turned himsilfe, and gave them up [...].
  4. (فعل لازم) دگرگونی در شخصیت، مانند آنکه فرد از یک انسان خوب به یک انسان بد تبدیل شود (و برعکس)
  5. .

هم‌معنیویرایش

  • (گردش به دور خود)

rotate, spin, twirl

  • (تغییر راستا یا سو)

rotate

  • (تغییر مسیر جابجایی، پیچیدن)
steer, swerve, tack
  • (شدن)

become, get, go

  • (طغیان، شورش)

rebel, revolt

  • (تراش کاری)

lathe

  • (خراب شدن)

go bad, go off, sour, spoil

  • (کامل کردن)

complete

عبارت‌های گرفته شدهویرایش

برگردان در دیگر زبان‌هاویرایش


اسمویرایش

turn (جمع turns)

 
A: یک دور، (شمارهٔ ۱۰) B: یک دور کامل C: دو دور کامل
  1. تغییر راستا یا سو، پیچش، پیچ
    Give the handle a turn, then pull it.
    یک پیچ به دستگیره بده سپس آن را بکش
  2. قرقره، گردش یک جسم به دور محور خودش، پیچیدن یک جسم به دور خودش
  3. یک حلقه سیم‌پیچ یا فنر.
  4. نوبت
    They took turns playing with the new toy.
    آن‌ها برای بازی با اسباب بازی تازه، نوبت گذاشتند.
  5. یک دور در موسیقی که بیشتر با ~ نمایش داده می‌شود، ساخته شده از: نت بالای نت در نظرگرفته شده، خود نت و نت پایین نت در نظر گرفته و دوباره خود نت.
  6. همچنین turnaround: بازهٔ مورد نیاز برای تمام کردن یک پروژه.
    They quote a three-day turn on parts like those.
    آن‌ها می‌گویند برای تمام کردن بخش‌هایی مانند آن یک بازهٔ سه روزه لازم است.
  7. سرگیجه
    I've had a funny turn.
    یک سرگیجهٔ مسخره داشتم.
  8. دگرگونی در خو یا حال و هوا
  9. تلافی یا کاری که در حق کس دیگری انجام شود (نیکو یا ناپسند)
  1. One good turn deserves another.
    کار نیکو شایستهٔ دیگری است.
    I felt that the man was of a vindictive nature, and would do me an evil turn if he found the opportunity...
    احساس کردم که آن مرد بسیار کینه جو است و اگر فرصتش را پیدا کند بلایی بر سر من خواهد آورد. (یک عمل شیطانی با من خواهد کرد)
  2. (بند یا طناب)
  3. عبور از میانه یا پشت چیزی
  4. ویژگی، شخصیت، ذات
    the man who had been chosen to accompany him was of a talkative turn
    مردی که برگزیده شده بود تا او را همراهی کند، شخص بسیار پرحرفی بود.

هم‌معنیویرایش

  • (گردش کامل به دور خود)

360° turn و complete rotation و complete turn و full rotation و full turn

  • (نوبت)
go
  • (نوبت یا حرکت در بازی)
go, move
  • (سرگیجه)

dizziness, dizzy spell, giddiness

  • (تغییر در آداب یا رفتار)

change, swing

عبارت‌های گرفته شدهویرایش

برگردان در دیگر زبان‌هاویرایش

عبارت‌های گرفته شدهویرایش

همچنین ببینیدویرایش

هم‌خانوادهویرایش

ریشه‌شناسیویرایش

ریشه‌شناسیویرایش

  • پساوند نروژى:-ʉːɳ|-ʉːɳ

turn مذکر (معلوم مفرد turnen، ناشمردنی)

  1. ژیمناستیک

ریشه‌شناسیویرایش

هم‌معنیویرایش

  • (مهرهٔ رخ:)

tură

هلندیویرایش

فعلویرایش

  1. turn
  1. اول شخص مفرد حال از turnen

هم‌خانوادهویرایش

ایسلندیویرایش

ریشه‌شناسیویرایش

گرفته شده از واژهٔ لاتین turris به معنی برج، قلعه هم ریشه با واژهٔ دانمارکی tårn و آلمانی Turm. نخستین بار در سده‌های ۱۲ یا ۱۳ میلادی کاربرد این واژه دیده شده‌است.

آوایشویرایش

  • آیپا: /tʰʏrtn/
  • پساوند ايسلندى:-ʏrtn|-ʏrtn

اسمویرایش

  1. turn مذکر
  1. برج، قلعه

صرف واژهویرایش

نروژیویرایش

آوایشویرایش

رومانیاییویرایش

ریشه‌شناسیویرایش

گرفته شده از واژهٔ آلمانی Turm و واژهٔ لاتین turris.

آوایشویرایش

اسمویرایش

turn اسم (جمع turnuri)

  1. برج، قلعه
  2. (شطرنج)
  3. رُخ، مهرهٔ رُخ

صرف اسمویرایش