فارسیویرایش

ریشه لغتویرایش

  • پهلوی

آوایشویرایش

  • /خُردَن/

  مصدر فعل متعدیویرایش

خوردن

  1. جویدن و سپس فرو بردن مواد غذایی از راه دهان و گلو و بلعیدن آن.
  2. نوشیدن، آشامیدن.
  3. (عامیانه): سوء استفاده مالی به هنگام تصدی شغلی.
  4. شکست خوردن، مغلوب شدن.
  5. مناسب بودن، جور بودن.
  6. ساییدن (فنی).

  مصدر فعل لازمویرایش

  1. تصادف کردن.
  2. اصابت کردن.
  3. مقارن شدن، همزمان شدن.

  مثال‌هاویرایش

  1. خوردن و خوابیدن کنایه از: بیکار و بی‌عار زندگی کردن.


––––

برگردان‌هاویرایش

منابعویرایش

  • فرهنگ بزرگ سخن
  • فرهنگ لغت معین